پرش به محتوا

برگه:Shahriyarane Gomnam.pdf/۲۸۱

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
  چون برآمد شب چو برق از جای جست از حریم فضل فضلون بار بست  
  بامدادانش طلب کرده نیافت گفت مسکین روی ازین دولت بتافت  
  بودیم تا دست در بذل درم با ویم این بود دستور کرم  
  لیک او را تاب این بخشش نبود در سفر زین آستان کوشش نمود  

خود شاعر که در آخرها درد نقرس گرفته بود و چندین جا ازین درد گله می‌کند این درد خود را از فزونی بخششهای فضلون می‌داند. گویا مقصود این است که چون نقرس بیشتر به سر مردم تن‌آسا و خوشگذران می‌آید شاعر هم درد خود را از توانگری، و توانگری خود را از فراوانی بخششهای فضلون می‌داند. در قصیده‌ای که همگی در گلۀ نقرس است می‌گوید:

  نقرس از مال بود هست درست این که مرا نقرسی کرد عطاهای شه آرانی  
  بو المظفر که خداوند جهان فتح و ظفر وقف کرده است برو با نعم روحانی  
  میر بی‌ثانی فضلون که مر او را گردون به همه فضل نیاورد و نیارد ثانی  

در پایان می‌گوید:

  ملکا نقرسم از خدمت تو بازگرفت نقرسی جود تو کرده است مرا خود دانی  

برخی شعرهای قطران را درباره فضلون در اینجا می‌آوریم. در چکامه‌ای گویا برگشتن او را از استراباد ستوده می‌گوید: (شعرها گزین می‌شود)

  بهر چیزی بود خرسند هرکش قدرتی بالا به هفت اقلیم نپسندد کسی کش همت والا  
  ز خاک و باد و آب، آتش شرف دارد فزون زیرا که چون باشد سوی پستی بود میلش سوی بالا