پرش به محتوا

برگه:Shahriyarane Gomnam.pdf/۲۱۷

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

برگزیده بود. در سال ۵۲۵ محمود که در همدان درگذشت آقسنقر داود را به جای او به تخت شاهی نشانده در همگی عراق عجم و آذربایگان و اران خطبه به نام او خواندند ولی محمود را سه برادر بود: طغرل و مسعود و سلجوق که هرکدام پادشاهی را برای خود می‌خواست. و آنگاه این هنگام بزرگ و سررشته‌دار خاندان سلجوقی سلطان سنجر بود که در خراسان و ماوراء النهر و خوارزم فرمانروایی داشت. آقسنقر برای اینکه داود را در جای ایمنی نگاه دارد او را برداشته آهنگ آذربایگان کرد. ولی مسعود پیش از ایشان بدان‌جا رسیده و به تبریز دست یافته بود.

آقسنقر به جنگ او برخاسته تبریز را محاصره کرد و مدتی این جنگ و محاصره برپا بود تا در آخر محرم ۵۲۶ با هم آشتی کردند و مسعود با سپاهی از آنجا به همدان شتافت.

داستان مسعود و طغرل و سلجوق و خلیفه و سنجر بس دراز است، خلاصه آنکه پس از پیکار و کشاکش بسیار سرانجام پادشاهی به طغرل قرار یافته مسعود به گنجه و سلجوق به فارس برگشتند. در این میان آقسنقر با داود در آذربایگان بودند و به استواری کار خود می‌کوشیدند و همه امیران سلطان محمود بر ایشان گرد آمده بودند. در رمضان سال ۵۲۵ آقسنقر با سپاه گرانی آهنگ همدان کرد که با طغرل رزم نماید. طغرل نیز با سپاهی به پیشواز ایشان شتافت و در جنگی که روی داد چون برخی امیران همراه داود به طغرل گراییده و به سوی او رفتند آقسنقر و داود شکست سختی یافته بگریختند و برخی از امیران ایشان دستگیر شدند.

عماد غزنوی قصیده‌ای درباره این جنگ دارد که از طغرل و از امیرانش و از آقسنقر نام می‌برد. در مطلع می‌گوید[۱]:

  دیدی زره چه بود که از تیغ در شکست کرده گلو خراش دم اندر جگر شکست  

درباره قراسنقر که از بزرگان سپاه طغرل بود می‌گوید:

  بی‌شبهتی سنان قراسنقر سترگ آن روز بند چرخ حوادث شمر شکست  

درباره امیر بیشگین گرجی نژاد[۲] که از فرمانروایان بومی آذربایگان و دشمن


  1. این قصیده را عوفی در جلد دوم لباب الالباب از آغاز تا انجام نگاشته و ما آنچه آوردیم از کتاب اوست ولی بیتها خالی از غلط نیست از جمله مصرع نخستین مطلع بی‌غلط نمی‌باشد.
  2. این امیر بیشگین و پسرش محمد داستان درازی دارند که ما در یکی از بخشهای این کتاب یاد خواهیم کرد. کوره مشگین آذربایگان به نام اوست که نام نخستین آنجا (وراوی) بوده. چون در