پرش به محتوا

برگه:Shahriyarane Gomnam.pdf/۱۸۱

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

ایشان نداده گفت: «این را هم چند تن از مقدمان ایشان خواسته‌اند و کردنی است».

این خبر را ابن اثیر می‌نگارد که تاش در نیشابور یغمر را با پنجاه و اند تن از سران و بزرگان غزان دستگیر و نابود نمود. ولی قزل و بوقا و کوکتاش و دیگران مدتها در ری همراه تاش و رام و فرمانبردار او بودند[۱]. و از این هنگام بود که ایشان را ترکمانان عراقی نامیدند[۲]. بیهقی در سال ۴۲۳ خبر آرامش و ایمنی عراق را می‌نویسد و نام این ترکمانان را می‌برد که تاش همراه سپاهی به دفع شهره‌نوش به قزوین فرستاده بود.

لیکن در سال ۴۲۴ چون خبر کشته شدن یغمر و دیگران به بلخان کوه رسیده و پسر یغمر به خونخواهی پدر برخاسته و با انبوهی از غزان به خراسان و خوارزم تاخته به یغماگری پرداخت و در این میان دسته‌هایی از غزان سلجوقی نیز که هنوز در ماوراء النهر بودند گاهی از جیحون گذشته در این سوی تاخت و تاز می‌کردند چون این خبرها به ری رسید غزان آنجا نیز سر به شورش و نافرمانی آوردند. بیهقی در همان سال می‌نگارد:

نامه صاحب برید ری رسیده بود که ترکمانان به هیچ حال آرام نمی‌گیرند و تا خبر پسر یغمر بشنوده‌اند که از بلخان کوه به بیابان درآمد با لشکری تاکین پدر و کشتگان باز خواهد از لونی دیگر شده‌اند و از ایشان زمان فسادی خواهد رفت و سپاه سالارتاش و طاهر دبیر بدین سبب دل مشغول می‌باشند و گفتند باز باید نمود بنده آنها کرد تا مقرر گردد.

مسعود پاسخ این نامه را چنین نوشت که ترکمانان را در ری به دستاویز عرض سپاه خواسته همه را فروگیرند و نوشت که ما نیز بزودی به هرات رفته دسته‌ای را از ترکمانان آنجا فروگرفته دیگران به غزنین خواهیم کوچاند. بیهقی می‌نویسد که خواجه احمد وزیر و دیگران این رأی را خطا شمرده از انجام آن سخت بیمناک


  1. شاید اینان بودند که گرفتن یغمر و دیگران را از سلطان مسعود خواسته بودند وگرنه جهتی برای زنده گذاشتن ایشان نبود.
  2. ابن اثیر در یکجا دسته نخستین غزان را که این وقت در آذربایگان بودند می‌نویسد که «عراقی» معروف بودند و در یکجا همگی این طایفه را که سلطان از جیحون گذرانید عراقی می‌خواند. ولی آنچه از عبارتهای بیهقی برمی‌آید این دسته‌ها که اکنون در ری و عراق بودند عراقی نامیده می‌شدند.