این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
| سیاوش که بگذاشت ایران زمین | همی بر تو کرد از جهان آفرین | |||||
| بیآزرد از بهر تو شاه را | بماند افسر وگنج وآن گاه را | |||||
| بیآمد ترا کرد پشت وپناه | کنون زو چه دیدی که بردت زراه | ۲۴۶۰ | ||||
| سر تاجداران نبرّد کسی | که با تاج بر تخت ماند بسی | |||||
| مکن بی گنه بر تن من ستم | که گیتی سپنچست پر از باد ودم | |||||
| یکی را بچاه افگند بی گناه | یکی با گنه بر نشاند بگاه | |||||
| سرنجام هر دو بخاک اندرند | بتاریک دام مغاک اندرند | |||||
| بگفتار گرسیوز بدگمان | درفشی مکن خویشتن در جهان | ۲۴۶۵ | ||||
| شنیدی کجا زآفریدون گرد | ستمکاره ضحّاک تازی چه برد | |||||
| همان از منوچهر شاه بزرگ | چه آمد بسلم وبتور سترگ | |||||
| کنون بر گاه کاؤس شاه | چو دستان وچون رستم کینه خواه | |||||
| چو گودرز کز گرز او روز جنگ | بدرّد دل شیر وچرم پلنگ | |||||
| چو بهرام وچون زنگهٔ شاوران | که نندیشد از تیغ کنداوران | ۲۴۷۰ | ||||
| همان گیو گودرز کزو روز کین | بجنبش برآید زسهمش زمین | |||||
| بکین سیاوش سپه پوشد آب | کند روز نفرین بر افراسیاب | |||||
| ستمکارهٔ بر تن خویشتن | بسی یادت آید زگفتار من | |||||
| نه اندر شکاری که گور افگنی | وگر آهوانرا بشور افگنی | |||||
| همی شهریاری ربائی زگاه | که نفرین کند بر خورشید وماه | ۲۴۷۵ | ||||
| مده خاک توران بخیره بباد | مبادا که پند من آیدت یاد | |||||
| بگفت این وروی سیاوش بدید | دو رخرا بکند وفغان برکشید | |||||
| که شاها چه زایران تو بگذاشتی | سپهدار را باب پنداشتی | |||||
| کنون دست بسته پیاده کشان | کجا افسر وگاه گردنکشان | |||||
| کجا آن همه عهد وسوگند شاه | که لرزنده بد چرخ وگردنده ماه | ۲۴۸۰ | ||||
| کجا شاه کاؤس وگردنکشان | که بینند این دم ترا زین نشان | |||||
| کجا گیو وطوس وکجا پیلتن | فرامرز ودستان وآن انجمن | |||||
۲۰۳