این برگ همسنجی شدهاست.
| برآورد سرما و بادِ دمان | بدان تا سر آرد بر ایشان زمان | ۲۱۰ | ||||
| چنان شد که بفسرد هامون و راغ | بسر بر نیارست پرّید زاغ | |||||
| سه فرزند آن شاه افسونگشای | بجستند ازان سختِ سرما ز جای | |||||
| بدان ایزدی فرّ و فرزانگی | بافسون شاهان و مردانگی | |||||
| بدان بند جادو به بستند راه | نکرد ایچ سرما بدیشان نگاه | |||||
| چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه | بیامد سبک مردِ افسون پژوه | ۲۱۵ | ||||
| بنزدِ سه داماد آزاد مرد | که بیند رخانشاه شده لاجورد | |||||
| فسرده بسرما و برگشته کار | بمانده سه دختر بدو یادگار | |||||
| چنین خواست کردن بدیشان نگاه | نه بر آرزو گشت خورشید و ماه | |||||
| سه آزاده را دید چون ماه نو | نشسته بران خسروی گاه نو | |||||
| بدانست افسون نیامد بکار | نباید بدین برد خود روزگار | ۲۲۰ | ||||
| نشستنگهی ساخت شاه یمن | همه نامداران شدند انجمن | |||||
| درِ گنجهای کهن کرد باز | گشاد آنکه یک چند گه بود راز | |||||
| سه خورشید رخ را چو باغِ بهشت | که موبد صنوبر چو ایشان نکشت | |||||
| ابا تاج و با گنج نادیده رنج | مگر زلفشان دیده رنج شکنج | |||||
| بیاورد هر سه بدیشان سپرد | که سه ماه نو بود و سه شاه گرد | ۲۲۵ | ||||
| ز کینه بدل گفت شاهِ یمن | که بد زافریدون نیامد بمن | |||||
| بد از من که هرگز مبادم نشان | که ماده شد این نرّه تخم کیان | |||||
| به اختر کسی دان که دخترش نیست | چو دختر بود روشن اخترش نیست | |||||
| به پیش همه موبدان سرو گفت | که زیبا بود ماه را شاه جفت | |||||
| بدانید کین سه جهان بین من | سپردم بدیشان بآئین من | ۲۳۰ | ||||
| بدان تا چو دیده بدارندشان | چو جان پیش دل بر نگارندشان | |||||
| خروشید و بارِ غریبان ببست | ابر پشت شرزه هیونانِ مست | |||||
| ز گوهر یمن گشت افروخته | عماری یک اندر دگر دوخته | |||||
| چو فرزند باشد به آئین و فر | گرامی بدل بر چه ماده چه نر | |||||
۶۷