برگه:Sage-velgard.pdf/۱۱۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۱۱۷
تجلی

آورد: «ویولونیست باید سر ساعت هفت در کافه باشد، پس سورن هم ناچار با ﺍو بیرون خوﺍ‌هد ﺁمد – در ﺍینصورت بهتر ﺍست که بخانه رفته آرایش خود رﺍ تکمیل بکنم و برگردم.»

هاسمیک به‌تعجیل بطرف خانه رفت، یک‌سر وﺍرد ﺍطاق خوﺍب شد. چراغ رﺍ روشن کرد، ‬جورﺍب ﺍبریشمی پشت گلی پوشید، ناخنهای دستش رﺍ جلا داد، عطر بسر و سینه‌اش زد، پودر بصورتش مالید و لب خود رﺍ سرخ کرد. ‬در ﺁینه که نگاه کرد در ﺍثر ﺍستعمال عطر هلیوتروپ یک نوع سرگیجهٔ گوﺍرﺍ باو دست داد، یخهٔ پالتو رﺍ ﺍز روی کیف بخودش پیچید و کلاه رﺍ بدقت سرش گذﺍشت. ‬چند دقیقه ﺍز روبرو و نیمرخ خودش رﺍ در ﺁینه برﺍندﺍز کرد و با لبخند رﺍضی و خرسند ﺍز در بیرون رفت. ‬ولی مثل چیزی که مطلبی بخاطرش رسید، ‬دوباره برگشت و به خدمتگار سپرد هر وقت شوهرش ﺁمد باو بگوید که خانم، ‬بدیدن یکی ﺍز رفقای هم‌مدرسه‌ای خودش رفته است.

ده دقیقه به هفت مانده؟ هاسمیک دستپاچه خارج شد. در کوچهٔ پانسیون وﺍسیلیچ که رسید چرﺍغ پنجره هنوز روشن بود و همینکه نزدیک رفت صدﺍی ویلون شنیده میشد، چند بار بطول کوچه ﺁ‌هسته قدم زد. هیکل هر گذرنده‌ای رﺍ که میدید ﺍز ترس برخورد با ﺁشنا دلش می‌تپید و خودش رﺍ پشت تنهٔ و یا در کوچهٔ تنگ و تاریکی که در ﺁن نزدیکی بود پنهان میکرد. آیا اگر در وقت بزنگاه ﺁشنائی باو برمیخورد، چه میتوﺍنست بگوید؟ – این زنهای دو بهمزن کینه‌جو و