این برگ همسنجی شدهاست.
در مناجات و ختم کتاب
— ۲۴۵ —
| بپای بت اندر بامید خیر | بغلطید بیچاره بر خاک دیر | |||||
| که درماندهام دست گیر ای صنم | بجان آمدم رحم کن بر تنم | |||||
| بزارید در خدمتش بارها | که هیچش بسامان نشد کارها | |||||
| بتی چون برآرد مهمات کس | که نتواند از خود براندن مگس؟ | |||||
| برآشفت کای پای بند ضلال | بباطل پرستیدمت چند سال | |||||
| مهمی که در پیش دارم برآر | و گرنه بخواهم ز پروردگار | |||||
| هنوز از بت آلوده رویش بخاک | که کامش برآورد یزدان پاک | |||||
| حقایق شناسی درین خیره شد | سر[۱] وقت صافی بر او تیره شد | |||||
| که سرگشتهٔ دون یزدان پرست[۲] | هنوزش سر از خمر بتخانه مست | |||||
| دل از کفر و دست از خیانت بشست | خدایش برآورد کامی که جست | |||||
| فرو رفت[۳] خاطر در این مشکلش | که پیغامی آمد بگوش دلش | |||||
| که پیش صنم پیر ناقص عقول | بسی گفت و قولش نیامد قبول | |||||
| گر از درگه ما شود نیز رد | پس آنگه چه فرق از صنم تا صمد؟ | |||||
| دل اندر صمد باید ایدوست بست | که عاجزترند از صنم هر که[۴] هست | |||||
| محالست اگر سر برین در نهی | که باز آیدت دست حاجت تهی | |||||
| خدایا مقصر بکار آمدیم | تهیدست و امیدوار آمدیم | |||||
حکایت
| شنیدم که مستی ز تاب نبید | بمقصورهٔ مسجدی در دوید | |||||