برگه:KoliyatSaadiForoughi.pdf/۳۴۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
دیباچه
— ۷ —

  دوم باب احسان نهادم اساس که منعم[۱] کند فضل حق را سپاس  
  سوم باب عشقست و مستیّ و شور نه عشقی که بندند بر خود بزور  
  چهارم تواضع، رضا پنجمین ششم ذکر مرد قناعت گزین  
  بهفتم در از عالم تربیت بهشتم در از شکر بر عافیت  
  نهم باب توبه است و راه صواب دهم در مناجات و ختم کتاب  
  بروز همایون و سال سعید بتاریخ فرّخ میان دو عید  
  ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج که پر دُر شد این نامبردار گنج  
  بماندست با دامنی گوهرم هنوز از خجالت بزانو سرم[۲]  
  که در بحر لؤلؤ صدف نیز هست درخت بلندست در باغ و پست  
  الا ای خردمند پاکیزه خوی هنرمند نشنیده‌ام عیبجوی  
  قبا گر حریرست و گر پرنیان بناچار حشوش بود در میان  
  تو گر پرنیانی نیابی مجوش کرم کار فرما و حشوش[۳] بپوش  
  ننازم بسرمایهٔ فضل خویش بدریوزه آورده‌ام دست پیش  
  شنیدم که در روز امید و بیم بدانرا بنیکان ببخشد کریم  
  تو نیز ار بدی بینیم در سخن بخلق جهان آفرین کار کن  
  چو بیتی پسند آیدت از هزار بمردی که دست از تعنت بدار  
  همانا که در فارس انشاء من چو مشکست بی قیمت اندر ختن  
  چو بانگ دهل هولم از دور بود بغیبت درم عیب مستور بود  
  گل آورد سعدی سوی بوستان بشوخی و فلفل بهندوستان  
  چو خرما بشیرینی اندوده پوست چو بازش کنی استخوانی دروست  

  1. محسن.
  2. این بیت و بیت بعد در بعضی از نسخه‌ها نیست.
  3. حشوم.