پرش به محتوا

برگه:IranDarZamanSasanian.pdf/۵۰۴

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

پس آن مرد را به جاسوسی به دربار امپراطور یونان فرستاد و طوری مقدمات را فراهم نمود، که امپراطور جاسوس را شناخت و او را بقتل آورد. مأخذ این دو حکایت ظاهراً خوذای‌نامگ نبوده است و مسلما جزئیات آنها افسانه است، اما شاید حاکی از بعضی صفات خسرو باشد، که بر معاصران او معلوم بوده، ولی مورخان در شروح ستایش‌آمیزی، که راجع باین پادشاه نوشته‌اند، این اخلاق او را نادر اظهار کرده‌اند.

آراء مردمان مطلع و اشخاص کاردان در نظر خسرو چندان ارزشی نداشت و حکایتی که طبری راجع بدفاتر مالیاتی جدید خسرو نقل کرده است، که اصلاح خراج مبتنی بر آن بود، این مطلب را می‌رساند. خسرو شورایی منعقد کرد، که هرگاه کسی ایرادی دارد، اظهار کند. همه ساکت ماندند، چون پادشاه در دفعۀ سوم سؤال خود را تکرار نمود، مردی از جای برخاست و با کمال احترام پرسید، که پادشاه خراج دائمی بر اشیاء ناپایدار تحمیل فرموده و این بمرور زمان در اخذ خراج موجب ظلم خواهد شد. آنگاه پادشاه فریاد برآورد: «ای مرد ملعون و جسور! تو از چه طبقه مردمانی؟». آن مرد در جواب گفت: «از طبقه دبیرانم». پادشاه فرمود «او را با قلمدان آن‌قدر بزنید تا بمیرد!». پس همه دبیران از جای برخاسته، آن‌قدر او را با قلمدان زدند تا هلاک شد. آنگاه همۀ حضار گفتند: «خسرو خراجی‌هایی که مقرر فرمودی همه موافق عدالت است»[۱]. کاووس، که یکی از برادران خسرو بود و هوای تاج و تخت داشت، چنانکه دیدیم[۲]بقتل رسید. برادر دیگرش ژم در میان بزرگان ایران، که از سلطنت خسرو ناراضی بودند، هواخواه داشت، لکن خسرو پیشدستی کرد و ژم را بقتل رسانید و برای اینکه از این گونه توطئه‌ها آسوده باشد، در عین حال همۀ برادران دیگرش را با پسرانشان و پدربزرگ


  1. طبری، ص ۹۶۱؛ نلدکه، ص ۴۳-۲۴۲.
  2. ص ۳۸۶ کتاب حاضر.