پرش به محتوا

برگه:IranDarZamanSasanian.pdf/۵۰۵

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

خود اسپبدس[۱]را هلاک کرد. فقط کواذ پسر ژم، که کنارنگ آذرگنداذ او را پنهان کرده بود[۲]، از این قتل‌عام نجات یافت. این راز آشکار نشد، مگر چند سال بعد. آنگاه بامر خسرو آذرگنداذ را، که پیری سالخورده بود، بقتل آوردند و مقام کنارنگی را به پسرش وهرام دادند. پروکوپیوس، که جزئیات این وقایع را شرح داده[۳]، در این مورد نیز مثل سایر موارد مقصودش نمایش حیله و تزویر خسرو است. یکی دیگر از صاحبان مراتب، که بامر پدر خسرو دارای مقام شده بود، یعنی سرنخوارگان ماهبوذ، بهمان نحو بقتل رسید. این شخص، که سابقا دسایسی بکار برده و ارتشتاران سالار سیاوش را از کار انداخته بود، خود نیز بسبب دسیسه یکی از بزرگان موسوم به زبرگان[۴]از کار افتاد، پروکوپیوس گوید شاهنشاه به زبرگان امر داده بود، از پی ماهبوذ برود و او را بحضور بیاورد. ماهبوذ بکار افواجی که در تحت فرماندهی داشت، سرگرم بود، جواب داد، که پس از انجام کار بی‌درنگ بحضور خواهد شتافت. زبرگان این جواب را بشاه آورده، عرض کرد، که ماهبوذ به بهانه اینکه کار دارد، از آمدن امتناع می‌کند. خسرو سخت در غضب شد و به ماهبوذ امر داد، که برود بر روی سه‌پایه بنشیند[۵]. بیچاره چندین روز در آنجا ماند و عاقبت بحکم شاه اعدام شد. این حکم شهرت فوق‌العاده یافت[۶]. این حکایت را ثعالبی و فردوسی نیز نقل کرده‌اند، لکن بصورتی، که بیشتر افسانه‌آمیز است،


  1. Aspedes
  2. بالاتر، ص ۳۷۵.
  3. پروکوپیوس، کتاب ۱، بند ۲۳.
  4. Zabargan
  5. سه‌پایه که در جلو قصر قرار داشت و مقصر روی آن نشسته، انتظار فرمان شاهی را درباره خویش می‌کشید.
  6. پروکوپیوس کتاب ۱، بند ۲۳.