این برگ همسنجی شدهاست.
این شاهزاده مزدکی را بر تخت ایران جای داده، خسرو را از سلطنت محروم کنند. این آخرین قطرۀ بود، که جام صبر را لبریز کرد. اگرچه همه اقوال تئوفانس را، که در این باب میبینیم، نباید صحیح بشماریم، ولی روایتی که ملالاس و تئوفانس ذکر کردهاند، مشتمل بر حقیقت تاریخی هست. این دو مورخ مطالب خود را از بستگر[۱]ایرانی گرفتهاند[۲]، که بعد از این حوادث بدین نصارا گرویده و تعمید یافته و نام تیموته[۳]گرفته است.
دولتیان طریقه را، که بارها تجربه شده بود، پیش گرفتند. انجمنی از روحانیان دعوت کردند[۴]و اندرزگر مزدکیان را با سایر رؤساء فرقه بهآنجا خواندند و گروهی
- ↑ Bastagar
- ↑ جز در این مورد از مقام بستگر اطلاعی نداریم.
- ↑ Timothe
- ↑ بنا بر قول تئوفانس کواذ انجمن علمی تشکیل داد و چنین وانمود کرد، که میخواهد بر وفق میل مزدکیان کاووس پذشخوار شاه را ولیعهد نماید. این روایت قابل قبول نیست، زیرا مستلزم آنست. که در این تاریخ نیز کواذ تمایلی به مزدکیان داشته باشد. بنا بر منابعی، که اصل آنها از خوذاینامگ است و منابعی، که مأخوذ از افسانه مزدک میباشد، در آن مجمع مباحثات مذهبی بسیار شده، و مؤید این مطلب وهمنیشت پهلوی است (۱/۸-۶، وست، متون پهلوی ج ۱، ص ۱۹۳ و بعد؛ متن پهلوی این عبارت در یادداشتی از کتاب دینکرد مذکور است. چاپ پشوتن. ج ۲، ص ۲۴، یادداشت ۱)، که مطالب آن در این باره، ظاهراً نقل از یکی از تفاسیر اوستا است، که در زمان ساسانیان نگاشتهاند. این قسمت مباحثات و مناظرات ظاهراً در هر موقع، که قلع فساد یکی از فرق ضاله لازم میشده، متداول میگردیده است. بدیهی است نتیجه قبلا معلوم بوده است. درست است؛ که شرح مجادله علنی بین مانی و موبدان موبد (بالاتر، ص ۴۲۱) مورد تردید است، اما در اعمال شهدای سریانی بسیاری از مجادلات و مناظرات بین عیسویان و زردشتیان مسطور است. بعدها در دوره اسلامی این عادت قدیمی ایرانیان، دوباره از طرف مأموران خلیفۀ معمول گردید. (ر ک، ابو المعالی، شفر، متون فارسی، ج ۲، ص ۱۴۵ و ما بعد، ترجمه هانری ماسه، مجله تاریخ ادیان ۱۹۲۶ ص ۲۱ و رساله پهلوی گجستگ ابالش چاپ بارتلمی Barthelemy ).