پرش به محتوا

برگه:IranDarZamanSasanian.pdf/۴۳۸

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

گشنسپ[۱]، گشنسپ‌فرن «(دارنده فرگشنسپ)»، آذرفرنبغ فرنبغ، برزین، پناه برزین («کسی که در پناه برزین است»)، اسامی مرکب از سه جزء نیز دیده می‌شود مثل آذر خورشید آذر. اسم گاهی مبین شرافت نسب طفل بود مانند: شاهپور (شاهپور)، یا حاکی از فال نیک می‌شده مانند: پیروز «فاتح» و نام‌ویه («نام به»). نامهای مصغر را با اشکال مختلفه ترکیب می‌کردند، غالبا جزء آخر اسم را قطع کرده و بجای آن ویه می‌گذاشتند مانند: ماهویه (که از ماه و یک جزء مجهولی ترکیب یافته)، جوانویه (جوان بضم اول، که بمعنی جوان و دلیر است). اسامی زنان غالبا به کلمه دخت («دختر») ختم می‌شده است مانند: هرمزد دخت و یزدان دخت (که اگر هرمزد یا یزدان نام پدر صاحب اسم نبود، معنی «دختر خدا» یا «دختر ایزدان» را داشت) و آزرمیدخت («دختر عفیف»). بعض اسامی به گ ختم می‌شده مانند: دینگ (از دین) و وردگ (از ورد به معنی «گل سرخ»). صفات نسبی را هم بجای اسم زنان بکار می‌برده‌اند مانند شیرین.

از اواسط قرن پنجم اسامی دلاوران تاریخ داستانی قدیم استعمال عام پیدا کرد. کواذ ساسانی اسم کوات[۲]پادشاه داستانی را گرفت، که در یشتهای اوستا از او ذکری شده است.

در قرن پنجم و ششم و هفتم میلادی اشخاصی معروفند، که نام قدما را مثل سیاوش و خسرو و رستهم (رستم) گرفته‌اند، این اتخاذ دلیل است بر علاقه جدیدی، که مردم دوره ساسانی نسبت به داستانهای پرافتخار قدیم حاصل کرده بودند. در همین سه قرن اخیر داستانهای قدیم بصورت قطعی، چنانکه در خوذای‌نامگ ضبط شده، درآمده است[۳].

بایستی طفل خردسال را از آسیب چشم بد محفوظ بدارند و مواظبت کنند،


  1. تلفظ عامیانه آن مهرام‌گشنسپ است (اعمال شهدا).
  2. kavata
  3. رک بالاتر ص ۷۸ مقایسه شود با کریستن‌سن کیانیان، ص ۴۰ و ما بعد؛ ویکاندر، مردان، ص ۹۸-۹۷.