برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۸۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 هرچه گیرد علتی علت شودکفر گیرد کاملی ملت شود 
 ای مری کرده پیاده با سوارسر نخواهی برد اکنون پای دار 
 ساحران در عهد فرعون لعینچون مری کردند با موسی بکین 
 لیک موسی را مقدم داشتندساحران او را مکرم داشتند 
 زانک گفتندش که فرمان آن تستگر همی خواهی عصا تو فکن نخست 
 گفت نی اول شما ای ساحرانافکنید ان مکرها را درمیان 
 این قدر تعظیم دینشان را خریدکز مری آن دست و پاهاشان برید 
 ساحران چون حق او بشناختنددست و پا در جرم آن در باختند 
 لقمه و نکته‌ست کامل را حلالتو نه‌ای کامل مخور می‌باش لال 
 چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوشها را حق بفرمود انصتوا 
 کودک اول چون بزاید شیرنوشمدتی خامش بود او جمله گوش 
 مدتی می‌بایدش لب دوختناز سخن تا او سخن آموختن 
 ور نباشد گوش و تی‌تی می‌کندخویشتن را گنگ گیتی می‌کند 
 کر اصلی کش نبد ز آغاز گوشلال باشد کی کند در نطق جوش 
 زانک اول سمع باید نطق راسوی منطق از ره سمع اندر آ 
 وادخلوا الابیات من ابوابهاواطلبوا الاغراض فی اسبابها 
 نطق کان موقوف راه سمع نیستجز که نطق خالق بی‌طمع نیست 
 مبدعست او تابع استاد نیمسند جمله ورا اسناد نی 
 باقیان هم در حرف هم در مقالتابع استاد و محتاج مثال 
 زین سخن گر نیستی بیگانه‌ایدلق و اشکی گیر در ویرانه‌ای