برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۷۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 چون که تو ینظر بنار الله بدیدر بدی از نیکوی غافل شدی 
 اندک اندک آب بر آتش بزنتا شود نار تو نور ای بوالحزن 
 تو بزن یا ربنا آب طهورتا شود این نار عالم جمله نور 
 آب دریا جمله در فرمان تستآب و آتش ای خداوند آن تست 
 گر تو خواهی آتش آب خوش شودور نخواهی آب هم آتش شود 
 این طلب در ما هم از ایجاد تسترستن از بیداد یا رب داد تست 
 بی‌طلب تو این طلب‌مان داده‌ایگنج احسان بر همه بگشاده‌ای 
 چونک خرگوش از رهایی شاد گشتسوی نخچیران دوان شد تا به دشت 
 شیر را چون دید در چه کشته زارچرخ می‌زد شادمان تا مرغزار 
 دست می‌زد چون رهید از دست مرگسبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ 
 شاخ و برگ از حبس خاک آزاد شدسر برآورد و حریف باد شد 
 برگها چون شاخ را بکشافتندتا به بالای درخت اشتافتند 
 با زبان شطاه شکر خدامی‌سراید هر بر و برگی جدا 
 که بپرورد اصل ما را ذوالعطاتا درخت استغلظ آمد و استوی 
 جانهای بسته اندر آب و گلچون رهند از آب و گلها شاددل 
 در هوای عشق حق رقصان شوندهمچو قرص بدر بی‌نقصان شوند 
 چشمان در رقص و جانها خود مپرسوانک گرد جان از آنها خود مپرس 
 شیر را خرگوش در زندان نشاندننگ شیری کو ز خرگوشی بماند 
 درچنان ننگی و آنگه این عجبفخر دین خواهد که گویندش لقب 
 ای تو شیری در تک این چاه فردنقش چون خرگوش خونت‌ریخت و خورد 
 نفس خرگوشت به صحرا در چراتو بقعر این چه چون و چرا