پرش به محتوا

برگه:Chahar Maqale.pdf/۲۴۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و خمسمایة پس از من معنی بیتی از حماسه پرسید و آن اینست:

و لا یرعون اکناف الهوینا اذا حلوا و لا ارض الهدون ۱گفتم هوینا تصغیر است که اسم مکبر ندارد همچنانک ثریا و حمیا و شاعر اشارت کرده است بعز آن ۲طایفه و منع طرفی که دارند یعنی در مکانی که حلول ۳نمایند با موردش بستایند ۴و در معالی ایشان تقصیری واقع نشود بلکه همت ایشان بسوی معالی امور باشد، معاصر او پادشاه سلطان ملکشاه سلجوقی، خلیفه. . . . وفاته امام محمد بغدادی میگوید مطالعۀ کتاب الهی از کتاب الشفاء می‌کرد و چون بفصل واحد و کثیر رسید چیزی در میان اوراق مطالعه نهاد و مرا گفت جماعت را بخوان تا وصیت کنم چون اصحاب جمع شدند بشرایط قیام نمود و بنماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد نماز خفتن بگزارد و روی بر خاک نهاد و گفت اللهم انی عرفتک علی مبلغ امکانی فاغفر لی فأن معرفتی ایاک وسیلتی الیک و جان بحق سپرد، و گویند آخر سخنان نظم او این بود

سیر آمدم ای خدای از هستی خویش از تنگ دلی و از تهی دستی خویش

کلیات چهار مقاله جلد ۱