برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫آمدیم بسر پایداری‪ ،‬این نیز بتنهایی دلیل راستگویی نتواند بود زیرا گاهی دروغگو نیز بسر سخن خود پافشاری‬ ‫نماید‪ .‬آنگاه اگر در برانگیختگی پایداری شرط است‪ ،‬باب و بهاﺀ هیچیکی راستگو نبوده اند‪ .‬زیرا باب بارها پشیمانی‬ ‫نموده از دعویهای خود بیزاری جست‪ .‬بهاﺀ نیز در تهران بابی بودن خود را انکار کرد‪ .‬آنگاه در عکا بشیوه «تقیه» راه‬ ‫رفته و خود را مسلمان نشان داد‪.‬‬

‫این نمونه ای از نافهمی بهائیان است که نمیدانند راست و دروغ یک برانگیخته را از چه راه شناسد‪ .‬اگرچه در‬ ‫این نافهمی مسلمانان نیز با آنان همبازند‪.‬‬

‫در این باره هم ما در جای دیگری بسخن گشاده و درازی پرداخته معنی برانگیختگی و نشان راستگویی آن را‬ ‫باز نموده ایم[۱]‪.‬ در اینجا باید بکوتاهی نوشته‪ ،‬درگذریم‪.‬‬

‫نشان راستگویی یک برانگیخته هم خود او و گفته ها و کرده هایش میباشد‪ .‬برانگیختگی نه چیزیست که دروغ‬ ‫بردارد‪ .‬برانگیختگی برای خوش خوردن و خوش خفتن و یاوه بافتن نیست که هرکسی تواند‪ .‬یک برانگیخته باید با‬ ‫‌همه گمراهیها نبرد آغازد و بیپایگی هریک از آنها را روشن گرداند‪ ،‬و آنگاه یکشاهراهی برای زندگانی نشان دهد‪.‬‬ ‫چون داور نیک و بد و راست و کج خرد است‪ ،‬یک برانگیخته باید هرچه میگوید با خرد راست درآید‪.‬‬

‫کسی اگر چنین بود راستگوست و کاری از پیش تواند برد‪ ،‬وگرنه دروغگوییش بآشکار افتاده رسوا خواهد شد‪.‬‬ ‫اینست نشان راستگویی یک برانگیخته‪ ،‬و بهمین نشانست که باید گفت‪ :‬باب و بهاﺀ جز دروغگویانی نبوده اند‪ .‬زیرا‬ ‫گذشته از اینکه با هیچ گمراهی بکوشش نپرداخته و هیچ نادانسته ای را دانسته نگردانیده اند‪ ،‬آن یکی بیخردانه دعوی‬ ‫مهدی بودن کرده‪ ،‬عربیهای غلط بافته‪ ،‬سخنان پوچی گفته‪ .‬این یکی لاف خدایی زده‪ ،‬غلط بافیهای پوچ بسیار کرده‪،‬‬ ‫زیارتنامه ساخته‪ ،‬که همه اینها از خرد دور است‪.‬‬

‫باب و بهاﺀ در قانونگزاری (یا بگفته خودشان‪ :‬احکام) نیز بیخردیهای بسیاری از خود نشان داده اند‪ .‬نوشته های‬ ‫باب چندان بیخردانه است که چنانکه گفتیم ناچار شده اند که آنها را از میان برند و از مردم پوشیده دارند‪ ،‬و من نیاز‬ ‫نمیبینم در اینجا از آنها سخن رانم‪ .‬اما از بهاﺀ یک نمونه یاد میکنم‪:‬‬

‫یکی از نوشته های بهاﺀ لوحیست که بنام احمد نامی نوشته و در آنجا چنین گفته‪:‬‬

‫فاحفظ یا احمد هذا اللوح ثم اقرأه فی ایامک و لا تکن من الصابرین فان اﷲ قد قدر لقارئها اجرمأه شهید‪.‬‬

‫معنی آنکه‪» :‬ای احمد این لوح را از بر کن و در روزهایت آن را بخوان و نشکیب‪ .‬زیرا خدا بخواننده آن مزد‬ ‫صد شهید نوشته»‪.‬‬

‫«شهید» در زبان اسلام کسی را گفتندی که در راه خدا (یا بهتر گوییم‪ :‬در جنگهای اسلامی) کشته شود‪ .‬چنین‬ ‫کسی چون کارش سخت و خود جانبازی میبود و از آنسو نتیجه بزرگی از آن کار بدست آمدی‪ ،‬اسلام به او ارج‬ ‫نهاده و مزدهای بزرگی در نزد خدا نوید داده‪.‬‬

‫بهاﺀ میگوید‪ :‬‌هرکس یکبار این لوح را بخواند‪ ،‬خدا به او مزد صد شهید خواهد داد‪ .‬نخست باید پرسید چرا؟!‪..‬‬ ‫مگر خواندن یک لوح چه سختی میدارد یا نتیجه بزرگی از آن بر میآید که چنین مزد بسیار بزرگی بخواننده آن داده‬

  1. کتاب «ورجاوند بنیاد»‬