برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫پیروانش بتنگنا افتاده گاه میخواست ببرادرش زهر خوراند و گاه پیروان او را به «مباهله» میخواند‪ ،‬بیکبار آنها را‬ ‫فراموش کند و آواز برآورده بگوید‪ :‬رشته کارهای جهان در دست منست‪.‬‬

‫آری‪ ،‬آن در گزافگویی که در شیعیگری باز شده بود بایستی به این نتیجه رسد!‪ ..‬در جایی که جعفر بن محمد‬ ‫بنشیند و بگوید‪» :‬خدا ما را از آب و گل والاتری آفریده»‪ ،‬و شیعیان پر و بال بآن داده مردگانی را یاوران خدا‬ ‫شناسند‪ ،‬و شیخ احمدی برخاسته به این افسانه رویه فلسفی دهد و امامان را «شوندهای چهارگانه» خواند‪ ،‬جای شگفت‬ ‫نبوده که بهاﺀ هم برخیزد و با این گستاخی خود را خدا نامد و در سراسر اقدسش ستایش از «جبروت و ملکوت و‬ ‫قدرت و عنایت» خود سراید‪.‬‬

‫از چیزهای شگفت لقبهاییست که بهائیان بسید باب و ببهاﺀ و عبدالبهاﺀ میدهند‪ ،‬مثلا باب را «نقطه اولی‪ ،‬رب‬ ‫اعلی‪ ،‬جل اسمائه الحسنی» و بهاﺀ را «جمال اقدس ابهی‪ ،‬جل ذکره الاعلی» و عبدالبهاﺀ را «غصن اﷲ الاعظم‪ ،‬سر اﷲ‬ ‫الاکرم‪ ،‬روحنا لعظمته الفداﺀ» و مانند اینها یاد میکنند‪ .‬اگر نیک نگرید همه اینها را بجایگاه خدایی میرسانند‪.‬‬

‫چهارم‪ :‬میرزاحسینعلی برای پیغمبری خود دلیلی نیاورده و راستی آنست که دلیلی نداشته و زورش جز‬ ‫ببافندگی نمیرسیده‪ .‬چنانکه گفتیم در پندار او پیغمبر اسلام با سرودن آیه ها کار خود را پیش برده بود‪ .‬اینهم بایستی‬ ‫آیه سراید و بدلیل دیگری نیاز نمیبود‪.‬‬

‫ولی میرزا ابوالفضل گلپایگانی که در میان بهائیان دانشمندی میبوده و چنین خواسته که کتابی با دلیل نویسد‪ ،‬در‬ ‫این زمینه بدشواری افتاده‪ ،‬زیرا دلیلی نیافته‪.‬‬

‫مسلمانان نشان راستگویی یک برانگیخته را کارهای نتوانستنی (معجزه) شماردندی و از پیغمبر اسلام داستانهای‬ ‫بسیاری از اینگونه ساخته در کتابها نوشته اند‪ .‬از دو نیم گردانیدن ماه‪ ،‬سخن گفتن با سوسمار‪ ،‬شتر در آوردن از‬ ‫سنگ‪ ،‬آب روان گردانیدن از میان انگشتان‪ ،‬باز گردانیدن خورشید پس از فرو رفتنش‪ .‬ولی از بهاﺀ که هنوز زنده‬ ‫میبود و مردم میدیدند که معجزه ای نمیتواند‪ ،‬چنین داستانهایی نتوانستندی نوشت‪ .‬از اینرو میرزا ابوالفضل هوش خود‬ ‫را تیز گردانیده و بیکرشته سخنان نیمه راست و نیمه دروغ پرداخته‪.‬‬

‫باینمعنی آیه هایی را از قرآن نشان داده که هر زمان که از پیغمبر نتوانستنی خواسته اند‪ ،‬ناتوانی نموده و بیزاری‬ ‫جسته (که این گفته اش راست بوده)‪ .[۱]‬سپس درباره بهاﺀاﷲ بدلیل تراشیهایی برخاسته و چنین گفته‪ :‬چهار چیز دلیل‬ ‫راستگویی یک برانگیخته باشد‪ :‬نخست دعوی کردن‪ ،‬دوم شریعت گزاردن‪ ،‬سوم سخنش در مردم هناییدن (نفوذ)‪،‬‬ ‫چهارم بروی دعوی پایدار ماندن‪.‬‬

‫ولی این گفته میرزا ابوالفضل راست نیست و این چیزها نشان راستگویی یک برانگیخته نتواند بود‪ .‬زیرا دعوی را‬ ‫‌هرکس تواند کرد و «شریعتی» را هرکسی تواند گزاشت‪ .‬اما هناییدن سخن یا بگفته خودشان نفوذ‪ :‬نخست دانسته‬ ‫نیست اگر در چند تن هناید بس تواند بود‪ .‬آنگاه این هناییدن و نهناییدن پس از دیرگاهی دانسته خواهد شد‪ .‬باید‬ ‫دیرزمانی بگذرد تا دیده شود که آیا مردم به او میگروند و سخنانش را میپذیرند یا نه‪ .‬کسیکه امروز برخاسته و خود‬ ‫را برانگیخته میخواند امروز دلیلش چیست؟!‪ ..‬آیا با چه دلیلی مردم او را بپذیرند؟!‪..‬‬

  1. کسانیکه بخواهند آن آیه ها را بدانند «داوری» را بخوانند‪.‬‬