برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۵۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۵۰ آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی

نخست بمعنی گرمسیر و خود از اینرو بوده که آن سرزمین گرم را با این نام خوانده اند. ولی ما در جستجوهای خود جز این را یافته و چنانکه در جای دیگری نوشته ایم ما «آران» را که رومیان «آلبانیا» و ارمنیان «آغوان» (آلوان) خوانده اند، پیدا شده از کلمه «آر» که گفته ایم نام دیگر نژاد بزرگ «ایر» بوده میشماریم و بهرحال از نخست بمعنی گرمسیر بودن آن را دشوار میپنداریم.

هرچه هست سرزمین آران بگرمسیری شناخته، و نام آن چه از نخست و چه از زمانهای دیرتر، بمعنی گرمسیر و زمستانگاه در آذربایجان و آن پیرامونها بر سر زبانها بوده و اینست چون آن روستای غربی تبریز در دامنه جنوبی کوه مشو نهاده و دیه های آن همه آفتابگیر و گرمسیر میباشد و در باردهی و میوه خیزی نیز بآران نزدیک است، از اینرو آنجا را »مانندة آران« یا «آران کوچک»[۱] شمرده و «آرانک» خوانده اند. سپس همان نام در زبانها «آرونق» گردیده.[۲]

این تاریخچه آرونق و معنی آن میباشد که ما از راه جستجوهای خود درباره نامهای آبادیها بدست آورده ایم. اما نام «گونی» که اکنون جای آن کلمه را گرفته باید دانست آن ترکیست و گویا ترجمه همان آرونق باشد. زیرا بجای کلمه های بتو و نسا که در فارسی آفتابگیر و آفتاب نگیر است، در ترکی گونی و قوزی گفته شود و از اینرو «گونی» اگرچه هم معنی کلمه آرونق نمیباشد ولی بآن نزدیک است. زیرا جاییکه آفتابگیر بود ناگزیر گرم باشد و ما چون میدانیم ترکان بسیاری از نامهای فارسی آبادیها را که معنایی از آنها میفهمیده اند بزبان خود ترجمه کرده اند، میتوانیم پنداشت که آوردن «گونی» بجای آرونق نیز از آن راه بوده و از اینرو توانیم پنداشت که «آرونق» تا چند صد سال پیش نام معنی داری بشمار میرفته است و مردم از آن همان معنی را که یاد کردیم میفهمیده اند. چیزیکه هست میتوان این گمان هم برد که چون روستای آرونق در دامنه جنوبی کوه مشو و در رویه آفتابگیر یا در بتوی آن نهاده ترکان از اینرو آنرا گونی خوانده اند بی آنکه بکلمه آرونق و معنای آن هوش دارند. لیکن در اینحال بایستی مرند و آن پیرامونها را که در شمال همان کوه و در رویه آفتاب نگیر و یا در نسای آن نهاده هم «قوزی» نامند و ما از چنان نامی آگاهی نمیداریم.

ازناب: از آبادیهای آذربایجان است و معنی نام دانسته نیست.

الوار: از آبادیهای پیرامون تبریز است و معنی نام روشن نمیباشد.

اهراب: کویی از تبریز است و معنی آن شناخته نیست.

اوجان: جایی در نزدیکیهای تبریز است و معنی کلمه دانسته نمیباشد.

باکو: این نام را اکنون «بادکوبه» مینویسند. ولی همچون «ارونق» نادرست و ساختگی است و بیگمان «باکو» درست میباشد. این نام را در کتابهای آغاز اسلام «باکویه» نوشته اند و من چون میدانستم اینگونه نامهای پارسی که در آخر خود »ویه« دارد ـ همچون «شیرویه» و «بابویه» و «فضلویه» و مانند اینها ـ نامهای شکسته باشند. بدینسان که درست آنها چیز دیگر بود و در زبانها باین رویه درآمده، چنانکه »فضلویه« را میدانیم که درست آن «فضل االله» بوده. این بود درباره رویه درست »باکویه« بجستجو پرداخته از کتابهای ارمنی آنرا پیدا کردم که «باکاوان» یا «باکوان» بوده است.

  1. کاف در این گونه نامها بیکی از دومعنی که کوچکی و یا مانستگی باشد میآید و اینست ما نیز هر دو معنی را نشان داده ایم.
  2. چنانکه «مغانچک» هم «مغانجوق» گردیده و مانند اینها در آذربایجان باز هم هست.