پرش به محتوا

برگه:خودآگاهی و استحمار.pdf/۶۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

جوری خلقش میکرد که پشتش مثلا یک شاخ قرار داشته آنوقت چیکار میکردید؟ حالا پشت الاغ شاخ ندارد بلندیگو "الهی شکر"

پس فردا شکر سوم میگفت بگوئید . "الهی شکر" آنها هم میگفتند " الهی شکر " اما چه شکری آقا ؟ شب تابستان ، روی پشت بام که نشسته ای یک کاسه سکنجبین کنارت میگذاری خیار هم به آن میزنی یک کمی شاهدانه اضافه میکنی، یخ هم میاندازی "تگرگی " اش میکنی و میگذاری بالای سرت و میگیری میخوابی، نیمه شب اگر جبرئیل که از آن آسمان میگذرد جوری ساخته میشد که میتوانست"بشاشد" و تو یک مرتبه میدیدی که توی کاسه ات"مدفوع " جبرئیل است. آنوقت چیکار میکردی ؟ حالانکه خداوند " علی اعلا" جبرئیل را یک جوری ساخته که "نمی شاشد" ، پس الهی شکر ، بلند بگو " الہی شکر"!

این فلسفه زندگی ماست و گرچه الان بعنوان شوخی تلقی میکنیم اما فلسفه زندگی ماست! توده ما را نگاه کنید که به چه چیزها راضی اند و آنها که مذهبی ترند مومن تر و مقدس ترند، چقدر راضی ترند!؟ به همان میزانی که مفلوک ترند و بدبخت تر، بهمان میزان هم بر نعمات "! خداوند شکرتر. شکر اینگونه استعمارگرانه یعنی چه؟! این، درست برعکس آن شکر آگاهانه که آگاهی بر نعمت "است . این غفلت

۶۷