این برگ همسنجی شدهاست.
۱۵۰
| ۲۲۱ | چو دست بر سر زلفش زنم بتاب رود | ور آشتی طلبم با سر عتاب رود | ۱۹۱ | |||
| چو ماه نو رهِ بیچارگان نظّاره | زند بگوشهٔ ابرو و در نقاب رود | |||||
| شب شراب خرابم کند به بیداری | وگر بروز شکایت کنم بخواب رود | |||||
| طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل | بیفتد آنکه درین راه با شتاب رود | |||||
| گدائی در جانان بسلطنت مفروش | کسی ز سایهٔ این در بآفتاب رود[۱] | |||||
| سواد نامهٔ موی سیاه چون طی شد | بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود | |||||
| حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر | کلاه داریش اندر سر شراب رود | |||||
| حجاب راه توئی حافظ از میان برخیز | ||||||
| خوشا کسی که درین راه بیحجاب رود | ||||||
| ۲۲۲ | از سر کوی تو هر کو بملالت برود | نرود کارش و آخر بخجالت برود | ۱۸۲ | |||
| کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا | بتجمّل بنشیند بجلالت برود | |||||
| سالک از نور هدایت ببرد راه بدوست | که بجائی نرسد گر بضلالت برود | |||||
| کام خود آخر عُمر از می و معشوق بگیر | حیف اوقات که یکسر ببطالت برود | |||||
| ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی | که غریب ار نبرد ره بدلالت برود | |||||
- ↑ بعضی نسخ اینجا بیت ذیل را علاوه دارند: دلا چو پیر شدی حسن و نازکی مفروشکه این معامله در عالم شباب رود،