اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر کسی در عشق آهی میکند
ظاهر
| گر کسی در عشق آهی میکند | تا نپنداری گناهی میکند | |||||
| بیدلی گر میکند جایی نظر | صنع یزدان را نگاهی میکند | |||||
| با دم صاحبدلان خواری مکن | کان نفس کار سپاهی میکند | |||||
| آنکه سنگی مینهد در راه ما | از برای خویش چاهی میکند | |||||
| گر بنالد خستهای معذور دار | زحمتی دارد، که آهی میکند | |||||
| عشق را آن کو سپه سازد به عقل | دفع کوهی را به کاهی میکند | |||||
| گر کند رندی نظر بازی، رواست | محتسب هم گاهگاهی میکند | |||||
| یک دم از خاطر فراموشم نشد | آنکه یادم هر به ماهی میکند | |||||
| چند نالیدم و آن بت خود نگفت: | کین تضرع دادخواهی میکند | |||||
| اوحدی را گر چه از غم بیمهاست | هم به امیدش پناهی میکند | |||||
| اشتر حاجی نمیداند که چیست؟ | بار بر پشتست و راهی میکند | |||||