اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
ظاهر
| گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا | ور نشانه میپرسی، رشته سر گمست اینجا | |||||
| چون درین مقام آیی گوش کن که: در راهت | ز آب چشم مظلومان چاه زمزمست اینجا | |||||
| چیست جرم ما؟ گویی کز حریف ناهمتا | هر کجا که بنشینی گو کژدمست اینجا | |||||
| جو فروش مفتی را از نماز و از روزه | رنگ چهرهی کاهی بهر گندمست اینجا | |||||
| گر حریف مایی تو، ما و کنج میخانه | ور زعشق میپرسی، عشق در خمست اینجا | |||||
| چونکه بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق | سربنه، که هر ساعت صدتحکمست اینجا | |||||
| همچو دیو بگریزی،چون زمردت پرسم | گر تو مردمی،بالله،خود چه مردمست اینجا | |||||
| هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو | کین تنور چون پر شد سنگ هیزمست اینجا | |||||
| اوحدی، ترا از چه نان نمیفروشد کس؟ | گرنه نام بوبکری با تو در قمت اینجا | |||||