اوحدی مراغهای (غزلیات)/کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
ظاهر
| کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته | مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته | |||||
| به خون دیده ترا کردهام به دست، ولی | ز دست من سر زلف تو رایگان رفته | |||||
| همیشه قد تو با سرکشی قرین بوده | مدام زلف تو با فتنه هم عنان رفته | |||||
| گل از شکایت آن جورها که روی تو کرد | هزار بار بنزدیکت باغبان رفته | |||||
| ز دست زلف سیاه تو تا توان خواری | بدین شکستهی مسکین ناتوان رفته | |||||
| به آب دیده بگریم ز هجرت آن روزی | که مرده باشم و خاک در استخوان رفته | |||||
| چگونه راز دل اوحدی توان پوشید؟ | حدیثش از دهن و تیرش از کمان رفته | |||||