اوحدی مراغهای (غزلیات)/چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
ظاهر
| چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من | آن فراق اندیش روزی باز پیوستی به من | |||||
| همچو ماهی صید آن ماهم، که روزی بیست بار | زلف چون دامش در اندازد همی شستی به من | |||||
| گر سر زلفش به دست من رسیدی گاه گاه | کی رسیدی محنت ایام را دستی به من؟ | |||||
| گفتمش روزی که: از وصل تو کی من برخورم؟ | گفت: با چندین بلندی کی رسد پستی به من؟ | |||||
| گر مجالی بودی اندر خانهی وصلش مرا | پرتوی از روزن مهرش فرو جستی به من | |||||
| ورنه چشم مست او را زلف او یار آمدی | این خرابی کی رسیدی از چنان مستی به من؟ | |||||
| اوحدی بیمهرش ار بودی زمانی، کافرم | گر به مسمار وفاقش چرخ بر بستی بمن | |||||