اوحدی مراغهای (غزلیات)/نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی
ظاهر
| نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی | در هجرش این مذلت و خواری نبردمی | |||||
| بیاو ز جان ملول شدم، کو خیال او؟ | تا جان خود به دست خیالش سپردمی | |||||
| از باد صبحگاه درین تنگنای هجر | گر بوی او به من نرسیدی به مردمی | |||||
| کو آن توان و توش؟ کزین خاکدان غم | خود را به آستان در دوست بردمی | |||||
| صافی کجا شدی دلم از دردی جهان؟ | گر من نه در حمایت این صاف و دردمی | |||||
| اندر شمار دیدن او نام من کجاست؟ | تا بعضی از جنایت او برشمردمی | |||||
| گر نقش روی خود ننهفتی ز چشم من | من نام اوحدی ز ورق بر ستردمی | |||||