اوحدی مراغهای (غزلیات)/مگر پیر سجاده حال نداشت؟
ظاهر
| مگر پیر سجاده حال نداشت؟ | کزین خلق و کثرت ملالی نداشت؟ | |||||
| ازین دام نام و ازین چاه جاه | به بالا نیامد، که بالی نداشت | |||||
| به آخر بداند خداوند لاف | که: در سر بغیر از خیالی نداشت | |||||
| چه گویی که: صوفی نخوردست می؟ | که از بیم مردم مجالی نداشت | |||||
| خوشا! وقت آزادهی فارغی | که با کس جواب و سالی نداشت | |||||
| شکم بنده حال دهن بستگان | چه داند؟ چو این روزه سالی نداشت | |||||
| ز درد جدایی چه نالد کسی؟ | که با نازنینی وصالی نداشت | |||||
| کمال خود آن کو ز صورت شناخت | بر اهل معنی کمالی نداشت | |||||
| دلی یافت خط نجات از بلا | که بر چهره زین رنگ خالی نداشت | |||||
| درین ملک مردی نشد پای بند | که چون اوحدی ملک و مالی نداشت | |||||