اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیدهایم
ظاهر
| ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیدهایم | همچون دهان او دل خود تنگ دیدهایم | |||||
| بیرون شد اختیار دل و دین ز چنگ ما | تا ساغر شراب و دف و چنگ دیدهایم | |||||
| آن دل، که دلبران جهانش نیافتند | زان زلفهای تافته آونگ دیدهایم | |||||
| چنگ حسود ما چه گریبان که پاره کرد | زین دامن مراد که در چنگ دیدهایم | |||||
| فرسنگ را شمار جدا کن ز راه ما | زیرا که راه او نه به فرسنگ دیدهایم | |||||
| راهی که نیست بر در او، سهو یافته | پایی که نیست بر پی او، لنگ دیدهایم | |||||
| از قول اوحدی منگر، کین ترانها | یکسر درین نوای خوش آهنگ دیدهایم | |||||