اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز تورانیان تنگ چشمی سواری
ظاهر
| ز تورانیان تنگ چشمی سواری | در ایران به زلف سیه کرد کاری | |||||
| که کافر نکردست بر دین پرستی | که دشمن نکردست با دوستداری | |||||
| دهانش خموشی، لبش باده نوشی | سرش پر خروشی، میان پود و تاری | |||||
| به چهره چراغی، به رخساره باغی | به سیرت بهشتی، به صورت بهاری | |||||
| ستم را به سختی دلش پایمردی | طرب را به نرمی تنش دستیاری | |||||
| به بالا چو سروی، برفتن تذروی | به پیکار شاهی، به پیکر نگاری | |||||
| سیاووش رویی، فرنگیس مویی | فریبرز شکلی، فریدون شعاری | |||||
| نه جمشید، لیکن هرش بنده میری | نه ضحاک، لیکن هرش زلف ماری | |||||
| اگر شعر گویی در آن غمزه زیبد | و گر هوش بندی در آن زلف باری | |||||
| کزین بیژنی را بدوزد به تیری | وزان رستمی را ببند به تاری | |||||
| شماری گر از بیدلانش بگیری | نگیری دل اوحدی در شماری | |||||