اوحدی مراغهای (غزلیات)/حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا
ظاهر
| حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا | یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا | |||||
| در سینه بشکنم نفس خویش را به غم | گر بیغمت ز سینه بر آید نفس مرا | |||||
| فریاد من ز درد دل و درد دل ز تست | دردم ببین وهم تو به فریاد رس مرا | |||||
| گیرم نمیدهی به چومن طوطیی شکر | از پیش قند خویش مران چون مگس مرا | |||||
| زین سان که هست میل دل من به جانبت | لیلی تو میل جانب من کن، که بس مرا | |||||
| گفتم که: باز پس روم از پیش این بلا | بگرفت سیل عشق تو از پیش و پس مرا | |||||
| ای اوحدی، هوای رخ او مکن دلیر | بنگر که: چون گداخته کرد این هوس مرا؟ | |||||