اوحدی مراغهای (غزلیات)/توبه کردم ز توبه کردن خام
ظاهر
| توبه کردم ز توبه کردن خام | ببر این جامه و بیار آن جام | |||||
| چون بپوشیم راز؟ کاوردیم | طبل در کوچه و علم بر بام | |||||
| پیر ما را چگونه توبه دهد؟ | که جوانی نکردهایم تمام | |||||
| زاهد خام اگر زند طعنی | بگذاریم تا بجوشد خام | |||||
| نیست از یک دگر پدید هنوز | صالح و فاسق و حلال و حرام | |||||
| تا نجوشیم در نیاید عشق | تا نکوشیم بر نیاید کام | |||||
| گر ترا نیست آتشی در دل | از دل اوحدی بخواه به وام | |||||