اوحدی مراغهای (غزلیات)/ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
ظاهر
| ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست | روی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگرست | |||||
| تنگهای شکر مصری بسی دیدیم، لیک | شکر شیرین دهان او ز تنگی دیگرست | |||||
| از میان دلبران شنگ و گل رویان شوخ | یار ما را میرسد، شوخی و شنگی دیگرست | |||||
| بیدلان خسته را زان زلفهای چون رسن | هر زمان در گردن دل پالهنگی دیگرست | |||||
| بیوفا خواند مرا خود پیش ازین در عشق او | نام من بد گشته بود، این نیز ننگی دیگرست | |||||
| چون بگویم: صلح کن، گوید: بگیرم در کنار | راستی صلحی چنین بنیاد جنگی دیگرست | |||||
| ای نصیحتگو،دمی چنگ از گریبانم بدار | کین زمانم دامن خاطر به چنگی دیگرست | |||||
| از کمان ابروی آن تیر بالا هر نفس | اوحدی را در دل مسکین خدنگی دیگرست | |||||
| پیش ازین سنگی ز راه خویش اگر بر میگرفت | این زمان نتوان، که دستش زیر سنگی دیگرست | |||||