اوحدی مراغهای (غزلیات)/ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
ظاهر
| ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت | از خانه برون آمد و صد خانه برانداخت | |||||
| در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی | هر موی که زلفش ز سرشانه برانداخت | |||||
| آه از جگر صورت دیوار برآمد | چون عکس رخ خویش به کاشانه برانداخت | |||||
| شوق لب چون جام عقیقش ز لطافت | خون از دهن ساغر و پیمانه برانداخت | |||||
| فریاد! که چشمم ز فراق لب لعلش | مانندهی دریا در و دردانه برانداخت | |||||
| دردا! که: فراق رخ آن ترک پریوش | بنیاد من عاشق دیوانه بر انداخت | |||||
| گر یاد کند زاوحدی آن ماه عجب نیست | خورشید بسی سایه به ویرانه برانداخت | |||||