اوحدی مراغهای (غزلیات)/بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
ظاهر
| بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟ | با یار پسندیده که پیمان نواستت | |||||
| رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی | گفتی که: ندارم من و میبینم و هستت | |||||
| پیوند تو افزون شو و بسیار بگفتند: | عهدش بشکن زود، که پیمان بشکستت | |||||
| تا جان ندهم جای جراحت ننماید | تیری که کنون بر دلم افتاد ز دستت | |||||
| از دست برفتم من و بر دست نه ای تو | دیگر چه کنم، گر ندرم جامه ز دستت؟ | |||||
| بییاد تو هرگز ننشینیم بر کس | هر چند بر خویش ندیدیم نشستت | |||||
| بس دام که در راه تو آهو بره کردند | در دام نرفتی و کس از دام نرستت | |||||
| گر بر سر ما تیغ زنی روی نپیچیم | آن سست وفا بود که از دام بجستت | |||||
| ای اوحدی، از عشق ندیدم که گشودی | تا سحر که بود این که چنین دیده ببستت؟ | |||||