اوحدی مراغهای (غزلیات)/باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
ظاهر
| باید که مال دنیا مسمار دل نباشد | کین مارها که بینی، جز مار دل نباشد | |||||
| بیمار جهل گردد روزی هزار نوبت | از عقل اگر زمانی تیمار دل نباشد | |||||
| وقتی که حرص و شهوت خواری کنند بر دل | آه! ار عنایت او غم خوار دل نباشد | |||||
| سودی ندارد از کس یاری نمودن دل | نور هدایت او تا یار دل نباشد | |||||
| نزد خداپرستان دانی که: چیست طاعت؟ | آن سیرتی که در وی آزار دل نباشد | |||||
| یک بار اگر ببینی دل را، یقین بدانی | کین آبگینه هرگز در بار دل نباشد | |||||
| بر قول اوحدی کن گوش، ار نجات خواهی | زیرا که قول او جز مسمار دل نباشد | |||||