اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
ظاهر
| ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن | جان عزیز من تویی، برجان من خواری مکن | |||||
| با چشم تو تقریر کن: کهنگ جان بیدلان | گر پیش ازین میکردهای، اکنونکه بیماری مکن | |||||
| پیشم نشستی ساعتی تا حال دل پرسی، کنون | برخاستی تا دل بری، بنشین و عیاری مکن | |||||
| رخصت که دادست اینکه تو آشفتگان عشق را | در آتش سودای خود میسوز و غمخواری مکن؟ | |||||
| هر لحظه پیش دشمنان گفتی: بیازارم ترا | آزار سهلست ای پسر، آهنگ بیزاری مکن | |||||
| از روی زیبا سرکشی نیکو نیاید، دلبرا | یا رخ بپوش از مردمان، یا مردم آزاری مکن | |||||
| بردی دلم را وین زمان گویی: نمیدانم چه شد؟ | در طره پنهان کردهای، بنمای و طراری مکن | |||||
| نیکو نباشد هر زمان جایی دگر کردن هوس | من دوست میدارم ترا، با دشمنان یاری مکن | |||||
| ای اوحدی، از دست او سودت نمیدارد فغان | گر زر نداری در میان، از دست او زاری مکن | |||||