اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای عید روزهداران ابروی چون هلالت
ظاهر
| ای عید روزهداران ابروی چون هلالت | وی شام صبح خیزان زلف سیاه و خالت | |||||
| خورشید چرخ خوبی عکس فلک نوردت | ناهید برج شادی روی قمر مثالت | |||||
| پشت فلک شکسته مهر قضا توانت | روی زمین گرفته عشق قدر مجالت | |||||
| عمر منی، وفا کن، تا برخوردم ز وصلت | مرغ توام، رها کن، تا میپرم به بالت | |||||
| دردا! که در فراقت خرمن به باد دادم | وانگه ندیده یک جو از خرمن وصالت | |||||
| گفتی مرا که: داری میلی به جانب من | میلم بسیست لیکن، لیکن میترسم از ملالت | |||||
| کی چون خیال گشتی از ناخوشی تن او!؟ | گر اوحدی ندیدی در خواب خوش خیالت | |||||
| بیچاره اوحدی را ملکی نبود و مالی | ورنه هم از کناری بفریفتی به مالت | |||||