اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای ز گل سوری دهنت غنچه نمایی
ظاهر
| ای ز گل سوری دهنت غنچه نمایی | وی بر سمن از سنبل تر غالیه سایی | |||||
| میدان که: سر ما و نشان قدم تست | در کوی تو هر جا که سری بینی و پایی | |||||
| دوش این دل من خانهی عشق تو همی کند | و امروز دگر باره بنا کرد سرایی | |||||
| بیواسطه روزی هوس دیدن ما کن | کندر دل ما جز هوست نیست هوایی | |||||
| یک روز به زلف تو در آویزم و رفتم | شک نیست که باشد سر این رشته به جایی | |||||
| دی منکر ما را هوس پرده دری بود | پنداشت که بتوان زدن این پرده به تایی | |||||
| آن کس که درین واقعه عذرم نپذیرد | بر سینه نخوردست مگر تیر بلایی | |||||
| من گردن تسلیم به شمشیر سپردم | از دوست کجا روی بپیچم به قفایی؟ | |||||
| زان تخم وفا بهره چه معنی که ندیدیم | نیکی و بدی را چو پدیدست جزایی | |||||
| برگشتنت، ای اوحدی، از یار خطا بود | دل بر نتوان داشت ز ترکی به خطایی | |||||