اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
ظاهر
| ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو | عرعر خجل از قد چو سرو چمن تو | |||||
| پای نفس اندر جگر نافه شکسته | بوی شکن طرهیعنبر شکن تو | |||||
| آنها که به مویی بفروشند بهشتی | مویی به جهانی بخرند از بدن تو | |||||
| دل تنگ شود غنچه و لب خشک و جگر خون | از رشک شکر خندهی تنگ دهن تو | |||||
| بر عقد گهر طعنه زند گاه تبسم | آن رستهی دندان جو در عدن تو | |||||
| بر پیرهن ار نقش کنی صورت نرگس | بینا کندش بوی خوش پیرهن تو | |||||
| شد کاسته چون موی تن اوحدی، ارچه | کاهیدن مویی نپسندد ز تن تو | |||||
| در حلق دل سوختهی شیفته خاطر | زنجیر بلا گشته دو مشکین رسن تو | |||||