اوحدی مراغهای (غزلیات)/این همه پروانها، سوخته از چپ و راست
ظاهر
| این همه پروانها، سوخته از چپ و راست | شمع شب ما بود، راه شبستان کجاست؟ | |||||
| شحنه اگر دوست بود، این همه بیداد چیست؟ | وین همه آشوب چه؟ گر ملک از شهر ماست | |||||
| چون نپسندد جفا نرگس سرمست یار؟ | کز قبل او ستم وز طرف ما رضاست | |||||
| دلبر اگر میکند گوش به فریاد ما | زین ستم و داوری داد نخواهیم خواست | |||||
| مطرب مجلس بگفت از لب او نکتهای | هوش حریفان ببرد، شور ز مستان بخاست | |||||
| جمله به یاد رخش خرقه در انداختند | گر چه ازان خرقها پیرهن ما قباست | |||||
| در شب دیجور غم پرتو شمعی چنین | چون همه عالم گرفت؟ گرنه ز نور خداست | |||||
| گفت: به خاک درم چون گذری سر بنه | من نتوانم نهاد سر، مگر آنجا که پاست | |||||
| گر قدمی مینهد بر سر بیمار عشق | آن کرم و لطف را عذر چه دانیم خواست؟ | |||||
| جنس من و نقد من در سر او رفت، لیک | جنس ارادت فزود، نقد محبت بکاست | |||||
| اوحدی، ار زانکه دوش از تو دلی بردهاند | در پی او غم مخور، کان که ببرد آشناست | |||||