اوحدی مراغهای (غزلیات)/اگر هزار یکی زان جمال داشتمی
ظاهر
| اگر هزار یکی زان جمال داشتمی | رعایت دل مردم به فال داشتمی | |||||
| مرا اگر چو تو در حسن حالتی بودی | چرا شکستهدلان را به حال داشتمی؟ | |||||
| در آن جهان سوی من گر تو میل میکردی | به دوستی که ز جنت ملال داشتمی | |||||
| مرا ز دست فراقت به جان رسیدی کار | اگر نه نقش تو اندر خیال داشتمی | |||||
| اگر به بال قبولت پریدمی ز جهان | چه غم ز و زر و چه باک ازو بال داشتمی؟ | |||||
| به سال وعدهی کامم که میدهی نیکوست | اگر به عمر خود امید سال داشتمی | |||||
| گرم حضور جمال تو دست میدادی | چو اوحدی چه سر قیل و قال داشتمی؟ | |||||