اوحدی مراغهای (غزلیات)/اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
ظاهر
| اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم | هم به نوعی که تواند بکند چارهی دردم | |||||
| پیش ازینم دل دیوانه بده جای گرو بود | این زمان دل به یکی دادم و ترک همه کردم | |||||
| شرم دارم ز سگان درو سکان محلت | بر سر کوچهی او روز و شب از بس که بگردم | |||||
| آ ستین گر چه به خون ریختنم باز نوردد | تا اجل در نرسد دامن ازو در ننوردم | |||||
| خاک کوی توام، ای یار و پس از مرگ به زاری | هم به کوی تو برد باد محبت همه گردم | |||||
| همه عالم به جمالت نگرانند وز غیرت | من آشفته کنون با همه عالم به نبردم | |||||
| اوحدی را بر خود راه ده، ای فرد به خوبی | تا تفاخر کند اندر همه آفاق که: فردم | |||||