اوحدی مراغهای (غزلیات)/از تو میسر نشد کنار گرفتن
ظاهر
| از تو میسر نشد کنار گرفتن | پیش تو داند دلم قرار گرفتن | |||||
| کعبهی من کوی تست و حج دل من | حلقهی آن زلف تابدار گرفتن | |||||
| گر ز دل من به گرد غصه برآری | از تو نخواهد دلم غبار گرفتن | |||||
| عشق ترا نیک میشمردم و بد شد | جهل بود کار عشق خوار گرفتن | |||||
| دست نگارین مبر به تیغ، که ما خود | دست بشستیم ازین نگار گرفتن | |||||
| حاصلت از یار چون بجز غم دل نیست | توبه کن، ای اوحدی، ز یار گرفتن | |||||
| رو به کناری بساز، چون نتوانی | کام دل خویش در کنار گرفتن | |||||