اوحدی مراغهای (غزلیات)/آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
ظاهر
| آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم | مستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم | |||||
| غیری اگر آن روی به دوری بپرستید | ما صبر نداریم که از دور پرستیم | |||||
| خلق از هوس حور طلب گار بهشتند | وانگاه بهشتی تو، که ما حور پرستیم | |||||
| ما را غرض از دیدن خوبان صفت تست | گر بهر تجلی بود، ار طور پرستیم | |||||
| روشن به چراغی شده هر خانه که بینی | ما نور تو بینیم و همان نور پرستیم | |||||
| زان خرمگسان دور، که ما نوش لبت را | زنار فرو بسته چو زنبور پرستیم | |||||
| کوته نظران روی به گلزار نهادند | ماییم که آن نرگس مخمور پرستیم | |||||
| با هجر تو ممکن نشد اندیشهی شادی | کین ماتم از آن نیست که ما سور پرستیم | |||||
| اصحاب ضلال از بت و از خشت چه بینند؟ | در صدر نشین، تا بت مشهور پرستیم | |||||
| گر کفر بود کشتن نفسی، به حقیقت | ما نفس کشان کافر کافور پرستیم | |||||
| امروز که گشت اوحدی از هجر تو رنجور | بیرون نتوان رفت، که رنجور پرستیم | |||||