اوحدی مراغهای (غزلیات)/آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
ظاهر
| آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند | یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند | |||||
| مثل زر خالص برون آیم ز آتش، گردرو | از برای آزمایش همچو یاقوتم برند | |||||
| مشتری قوسی نهادست از برای بزم من | تا بسان آفتاب از دلو در حوتم برند | |||||
| از جوان بختی که هستم وقت پیوستن به حق | ننگ دارم گر ز راه چرخ فرتوتم برند | |||||
| بر فلک بینی صعود روح پاکم، زهره وار | فیالمثل صد نوبت ار در چاه هاروتم برند | |||||
| چون اله خویش را تقدیس کردم سالها | پس مرا میزیبد ار بر قدس لاهوتم برند | |||||
| نیستم ز آنها در آن گیتی که بر کاخ بهشت | چون طفیلی از برای خرقه و قوتم برند | |||||
| هر کجا من خوان معنی گسترم، کروبیان | طرفه نبود گر به میکاییل سرغوتم برند | |||||
| ایهاالناس، اوحدی وار الوداعی میزنم | زانکه وقت آمد کزین زندان ناسوتم برند | |||||