اوحدی مراغهای (غزلیات)/آن زخم، که از تو بر دل ماست
ظاهر
| آن زخم، که از تو بر دل ماست | مشنو که: به مرهمی توان کاست | |||||
| کی وعده وفا کنی تو امروز؟ | کامروز ترا هزار فرداست | |||||
| زلفت، که به کژ روی بر آمد | با ما به وفا کجا شود راست؟ | |||||
| دریاب، که دست ما فرو بست | این فتنه، که از سر تو برخاست | |||||
| یک روز گرم به پرسش آیی | عذرت نتوان به سالها خواست | |||||
| عشق و لب لعلت، این چه سوزست | عقل و سر زلفت، این چه سود است؟ | |||||
| آرایش عالم از رخ تست | مشاطه رخت چه داند آراست؟ | |||||
| مطرب، بنواز نوبتی خوش | کامروز زمانه نوبت ماست | |||||
| قولی بزن از طریق عشاق | یا خود غزلی که اوحدی راست | |||||