اوحدی مراغهای (غزلیات)/آن خط عنبرین که چو آبش نبشتهای
ظاهر
| آن خط عنبرین که چو آبش نبشتهای | مشک ختاست، گر چه صوابش نبشتهای | |||||
| هر نامهی جمال که در باب حسن تست | زان خط مشک رنگ جوابش نبشتهای | |||||
| از دور چشم بد به رخت نامهای نبشت | بر لب از « ان یکاد» جوابش نبشتهای | |||||
| آوردهای به دیدهی من خط خون و مست | حکمت روان، اگر چه بر آتش نبشتهای | |||||
| خود نام بوسه نیست درو، آنچه اصل بود | بگذاشتی، مگر بشتابش نبشتهای؟ | |||||
| سحرست گرد عارضت آن خط مشکبوی | چون سحر از آن به مشک و گلابش نبشتهای | |||||
| راضی مشو که: بوسه زند هر کسی بر آن | آخر نه از برای ثوابش نبشتهای؟ | |||||
| در بست باز خط خوشت خواب اوحدی | گویی مگر ز بستن خوابش نبشتهای | |||||