اوحدی مراغهای (غزلیات)/آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست
ظاهر
| آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست | یارب، گل پاکش ز چه ترکیب سرشتست؟ | |||||
| انصاف توان داد که: با لطف وجودش | بنیاد وجود دگران از گل و خشتست | |||||
| زین بیش مده وعده به فردای بهشتم | کامروز به نقد از رخ او خانه بهشتست | |||||
| با قامت او هر که نشاند پس ازین سرو | بسیار کند سرزنش آن سرو که کشتست | |||||
| گفتم که: بگویم به کسی درد دل خویش | از خود به جهان یک دل بیدرد نهشتست | |||||
| جان را نبود قیمت و دل چیست بر او؟ | کس نام چنین ها نتوان برد، که زشتست | |||||
| ای اوحدی، از سر بنهی بر خط او نه | کامروز کسی بهتر ازین خط ننوشتست | |||||