اوحدی مراغهای (غزلیات)/آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
ظاهر
| آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست | ساقی، می شبانه بیاور، که روز ماست | |||||
| در باغ شد شکفته به هر جانبی گلی | فریاد عندلیب ز هر جانبی بخاست | |||||
| تا پیش شاخ گل ننشینی، قدح به دست | آشوب بلبلان بندانی که: از کجاست؟ | |||||
| هر دم بنفشهوار فرو میروم به خود | از فکر جام لاله که: خالی ز می چراست؟ | |||||
| شاهد، بسوز عود، که خواهیم عیش کرد | مطرب، بساز عود، که خواهیم عذر خواست | |||||
| جز عشق هر هوس که پزی زین سپس، هدر | جز عیش هر عمل که کنی بعد ازین، هباست | |||||
| من عمر خود به عمر گل اندر فزودمی | گر راه بودمی به سر این فزود و کاست | |||||
| چون گل کلاهداری خود ترک میکند | بر ما عجب نباشد اگر پیرهن قباست | |||||
| ای نو رسیده سبزه، که آبت ز سر گذشت | گر سرگذشت خویش ز ما بشنوی رواست | |||||
| تا ما قفای گل بنبینیم چون هلیم | دست از می؟ ارچه سرزنش خلق در قفاست | |||||
| جز یاد بید و سرو مکن پیش اوحدی | کو نشنود به وقت گل الا حدیث راست | |||||