آذری یا زبان باستان آذربایجان/دیباچه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
آذری یا زبان باستان آذربایجان آذری یا زبان باستان آذربایجان  از احمد کسروی
دیباچه
گفتار یکم


دیباچه

بیست و اند سال پیش یکرشته گفتارها در روزنامه های تهران و قفقاز و استانبول در پیرامون مردم آذربایجان و زبان آنجا نگارش مییافت. در عثمانی در آن زمان دسته اتحاد و ترقی بروی کار آمده و آنان باین میکوشیدند که همه ترکان را در هر کجا که هستند با خود همدست گردانند و یک توده ترک بسیار بزرگی پدید آورند و در قفقاز نیز پیروی از اندیشه ایشان مینمودند. و چون آذربایجان در جنبش مشروطه خواهی شایستگی بسیار از خود نموده و در همه جا بنام شده بود، نویسندگان قفقاز و استانبول آن را از دیده دور نداشته و از اینکه زبان ترکی در آنجا روانست دستاویز یافته گفتاهای پیاپی درباره آذربایجان و خواست خود مینوشتند.

این گفتارها در آذربایجان کارگر نمیافتاد. زیرا آذربایجانیان خواست نویسندگان آنها را نیک میدانستند و با جانفشانیهایی که در آذربایجان در راه پیشرفت مشروطه از خود نموده و جایگاهی که برای خود میان توده ایران باز کرده بود، هیچ نشایستی که پیروی از اندیشه دیگران نماید. اینست مردم در آنجا کمتر ارجی بآن نگارشها مینهادند.

لیکن در تهران روزنامه ها بجوش آمده بپاسخ میکوشیدند و چیزهایی مینوشتند که اگر ننوشتندی بهتر بودی. زیرا اینان نه از خواست نویسندگان ترکی آگاه میبودند که از راهش بجلوگیری از آن کوشند، و نه چگونگی داستان مردم و زبان آذربایجان را از روی دانش و تاریخ میدانستند که پاسخهای درستی بایشان دهند. اگر آنان سخنان بیپا مینوشتند اینان با سخنان بیپای دیگری پاسخ میدادند، و این پیکار و کشاکش هر چند سال یکبار تازه میگردید و هیاهو از سر گرفته میشد.

آذربایجان همیشه بخشی از ایران میبوده و کمتر زمانی از آن جدا گردیده. با اینهمه زبانش ترکی میباشد، و این خود چیستانی شده و بدست روزنامه نویسان عثمانی و ایران افتاده بود. این شگفت که چیزی را که میبایست بجستجو از راه تاریخ بدست آورند هرکسی با گمان و پندار سخن دیگری بیرون میداد. چنانکه یکی از روزنامه‌های تهران مینوشت: «مغولان چون بایران آمدند با زور و فشار ترکی را در آذربایجان رواج دادند». اینست نمونه‌ای از پاسخهایی که بنویسندگان ترک داده میشد و شما چون بسنجید چندین نادرستی در آن پدیدار است. زیرا چنین چیزی در هیچ تاریخی نوشته نشده و مغولان با صد خونخواری و بیدادگری از این بیداد بدور بوده‌اند که زبان مردم را دیگر سازند. و آنگاه زبان مغولان ترکی نبوده تا آنرا با زور روان گردانند. زبان مغولی جز از ترکیست و دوری در میانه بسیار است. گذشته از اینها مغولان که بهمه ایران چیره بودند پس چه شد که ترکی را تنها در آذربایجان رواج دادند؟!.. پس از همه اینها خواهیم دید که در زمان مغولان هنوز در بیشتری از شهرهای آذربایجان بویژه در تبریز بزبان دیرین آنجا سخن گفته میشده و این پس از زمان ایشانست که ترکی در آنجا رواج گرفته.

در هجده سال پیش که من بتهران آمدم این گفتگوها بازار گرمی میداشت و چون سخن از آذربایجان و مردم آنجا میرفت و من برخاسته از آذربایجانم بر آن شدم چگونگی را از راهش جستجو کنم و بنتیجه روشنی رسانم. ولی در آن زمان دسترس بکتابهایی نداشتم و سپس نیز تا چند سال در مازندران و زنجان و خوزستان میگردیدم تا در سال ١٣٠٤ بتهران بازگشتم و چون فرصت و کتاب هر دو را داشتم بجستجو پرداختم و خرسندم که بآسانی توانستم آذری یا زبان دیرین آذربایجان را پیدا کنم و نمونه هایی از آن بدست آورم و نیز چگونگی رواج ترکی را در آن سرزمین از راه تاریخ بشناسم. اینست دفتری بنام «آذری یا زبان باستان آذربایجان» پدید آوردم که در همان زمان بچاپ رسانیدم و پراکنده گردانیدم که اگر چه نادانانی بزباندرازیها برخاستند لیکن دانشمندان از ارجشناسی باز نایستادند.

نخست دوست دانشمند ما آقای محمد احمد گفتاری به انگلیسی در پیرامون آن در روزنامه The Times of Mesopotamia نوشتند و سپس همو دفتر را بانجمن آسیایی لندن The Royal Asiatic Society که خود از اندامهای آن بودند پیشنهاد کردند و انجمن ارجشناسی نموده و شرقشناس دانشمند بنام سردنیس راس آنرا با اندک کوتاهی به انگلیسی ترجمه و در مهنامه انجمن بچاپ رسانیدند. سپس نیز ایرانشناس دانشمند روسی میلر آنرا بروسی آورده و چاپ کردند.

بدینسان دفترچه در زمان اندکی در میان شرقشناسان اروپا شناخته گردید و پندارهای نابجایی که بسیاری از ایشان درباره زبان و مردم آذربایجان داشتند از میان رفت و نام آذری بمعنی درست خود[۱] در نگارشها بکار رفت و از همان هنگام پیوستگی میانه من با دانشمندان اروپا پیدا گردید و با پیشنهاد آقای محمد احمد بچندین انجمن بزرگی در اروپا و آمریکا راه یافتم.[۲]

لیکن هنگامیکه من آن دفتر را نوشتم دانشی درباره «زبانشناسی» نداشتم و اینست زمینه را تنها از راه تاریخ دنبال کردم و درباره زبان آذری و پیوستگی آن با زبانهای دیگر ایران چیزی ننوشتم و باین ناآگاهی خویش در آن دفتر خستوان شدم ولی پس از پراکندن آن، دو سه سال به «زبانشناسی» پرداختم، بدینسان که زبان پهلوی را نیک آموختم و زبان باستان ارمنی را (گراپار) یاد گرفتم و بزبان کهن هخامنشی نزدیک رفتم. نیز از راههای دیگری به «زبانشناسی» که خود یکی از دانشهای پر رنج است پرداخته و در آن باره نیز بنتیجه های سودمندی رسیدم. پیداست که در این میان زمینه آذری هم روشن گردید و من پی بجایگاه او میان زبانهای ایرانی برده و پیوستگی آنرا با اینها دریافتم. از آنسوی پس از پراکندن دفتر «آذری یا زبان باستان آذربایگان» کسانی نامه هایی از تبریز و خلخال فرستادند و آگاهی دادند که در پاره ای از دیه های آذربایجان از گلین قیه و زنوز و خلخال و مانند اینها زبان باستان بازمانده و هنوز با آن سخن گفته میشود و هریکی نمونه هایی را از زبان یک جایی فرستادند.

اینها مرا واداشت که در سال ١٣٠٩ بهنگامیکه چند ماهی بیکار بودم و فرصت داشتم یادداشتهای دیگری در پیرامون زبان آذربایجان پدید آوردم و آن دفتر را بگونه دیگری انداختم، لیکن چون فرصت چاپ نیافتم همچنان بازماند. سپس نیز بیکبار از آن راه بیرون افتاده و بکوششهای دیگری برخاستم و کمتر یادی از آنگونه نگارشها میکردم. تا از دو سال پیش کسانی آن دفتر را میخواستند و چون از نسخه های آن هیچ باز نمانده پیاپی خواستار شدند که دوباره آن را بچاپ برسانیم و نتیجه آن خواهشهاست که اینک بچاپ این دفتر میپردازیم.

کسروی

پانویس[ویرایش]

  1. پیش از آن برخی از نگارندگان اروپایی «آذری» را ترکی آذربایگان شناخته بودند. چنانکه در انسیکلوپیدی اسلامی در حرف الف که پیش از دفترچه من چاپدشده آذری را بهمین معنی آورده. لیکن سپس در حرف تاء در گفتگو از تبریز که پس از دفترچه من چاپ یافته آذری بمعنی درست خود آمده.
  2. یکی از آنها خود انجمن آسیایی پادشاهی لندن و دیگری آکادمی آمریکا بود با سه انجمن دیگر که اکنون از همگی کناره جسته ام.