کلیات سعدی/غزلیات/در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ظاهر
< کلیات سعدی | غزلیات
۲۰۶– ط
| در پای تو افتادن شایسته دمی باشد | ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد | |||||
| بسیار زبونیها بر خویش روا دارد | درویش که بازارش با محتشمی باشد | |||||
| زینسان که وجود تست ایصورت روحانی | شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد | |||||
| گر جمله صنمها را صورت بتو مانستی | شاید که مسلمانرا[۱] قبله صنمی باشد | |||||
| با آنکه اسیران را کشتی و خطا کردی | بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد | |||||
| رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد | کاین مطرب ما یکدم خاموش نمیباشد | |||||
| هر کو بهمه عمرش سودای گلی بودست | داند که چرا بلبل دیوانه همی باشد | |||||
| کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی | الا بکسی گوئی کو را المی باشد | |||||
- ↑ در نسخهٔ قدیم: مسلمانان.